داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

  • /

    خانه ی داستان

  • /

    خانه ی داستان

  • /

    خانه ی داستان

  • /

    خانه ی داستان

  • /

    خانه ی داستان

یه اتفاق بد افتاد من اشتباه بزرگی انجام دادم لطفا واسم دعا کنید):

یه اتفاق بد افتاد من اشتباه بزرگی انجام دادم لطفا واسم دعا کنید):

  • جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶
  • ۴

به نظرتون جن ها درمان سرطان رو میدونن؟!

یه مدتی میشه که به فکر درمان سرطان افتادم و دقیقا به این عشق میخواستم رشته علوم تجربی برم

راستش من افراد زیادی دیدم که با سرطان سر و کله میزنن و چقدر درناکه!

تا حالا فقط داروهایی کشف شده که فقط میشه درد رو کم کرد و بعضیاشون ممکنه درمانگر باشن

به نظرتون جن ها درمان سرطان رو میدونن؟

خب فک کنم قبلا تو یه وبلاگ نظر گزاشتم که راجب جن ا کلی تحقیق کردم و اخرش تنبیه شدم

ولی واقعا به یاد اوردن اون درد هایی که افراد میکشن یلی بده

خودتون تصور کنید که یک نوزاد 9 ماه توش علائم سرطان پیدا بشه اخه گناه اون چی بود که با همچین بیماری باید از همین روز های اول زندگی تجربه کنه 

شاید تصورش سخت باشه

ولی من میخوام ریسک کنم و با یکیشون ارتباط برقرار کنم!

حتی اگه به مرگم منجر بشه فقط باید درمان سرطان رو پیدا کنم و مطمنم که اون ها درمانشو میدونن

میدونم که راه طولانی رو باید طی کنم ولی خب ارزشش رو داره که بتونی کلی زندگی رو نجات بدی

شاید شما بگید:

که این پسر چقدر تخیلی فکر میکنه

شایدم بگید خیلی مضخرفه فک کنم جدیدا فیلم کونستانتینگ رو دیده 

ولی خب همانطور که دوستام بهم میگن تو یه دیوونه ی باحالی هستی حاظری برای دست نیافتنی ها جونتو بدی و لی بهش برسی(:

خب نمیدونم کی و از کجا شروع کنم ولی میدونم استرت اپ من بعد از امتحانات شروع میشه (:

خب من سعی میکنم باهاشون ارتباط برقرار کنم و از تجربیاتم بنویسم و امیدوارم به ارزوم برای پیدا کردن درمان برای سرطان تمام تلاشمو بکنم.

ممنون که خوندید(:

  • چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶
  • ۵

گاهی زود دیر میشود!!!

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم


من هم گذرا می گفتم منم همینطور عزیزم...


ازهمان حرفایی که مردها از زنها می شنوند و قدرش رانمی دانند...


همیشه شیطنت داشت.

ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟


یک شب کلافه بود

یادلش میخواست حرف بزند میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم


من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانند کنه به من میچسبی...


گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی


این را که گفت از کوره در رفتم،

گفتم خداکنه تا صبح نباشی...

بی اختیار این حرف را زدم..


این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...


بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم  افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم


لبخند بی روحی زد ...


نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ...


آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...


از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...


هزاران سوال ذهنم رامی خورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...


گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...


مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!


همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...


شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...


شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..


بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...


من اما...


آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...


بعد مرگش دنبال چیزی می گشتم، کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...


خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...


آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...


حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر  دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...


حالا فهمیدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد 


باید بیشتر مواظب زن ها بود 

گاهی زود دیر میشود.


  • شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۷

خیلی مسخره است):

خیلی مسخره است سیستمی که دوماه خریدیش بعد صفحه ی ابی مر رو میاره بالا):

بعد میزنی به پشتیبانی میگه باید بیاریش ویروس کشیش کنم):

بعدش ویروس کش اسمارت سیکوریت نتونه ویروس رو پیدا کنه و محوش کنه):


  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۵

مهر مادری

مهری مادری-خانه سالمندان

پیرزن با شور و شوقی وصف ناپذیر، نقشه‌هایی را که سالها به آن فکر کرده بود عملی کرد. 

خانه‌ چند طبقه‌اش را فروخت و برای هر یک از فرزندانش آپارتمان مستقل خرید تا راحت زندگی کنند. 

طبق نقشه‌هایش قرار بود به نوبت میهمان فرزندانش شود تا چند روز عمر بگذرد. 

یکی از روزها، خواهرها و برادرها تصمیم گرفتند به بهانه پارک، بیرون بروند. مادر را هم با خود بردند. وقتی برگشتند، پیرزن در خانه سالمندان تنها مانده بود.


  • يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۵

خوشبختی؟!

خوشبختی


تا زمانیکه روزگار شما را چندین بار به زمین نکوبیده باشد نمی توانید به معنای واقعی بهای زندگیتان را درک کنید .


تا وقتی که دلتان نشکسته باشد نمی توانید کاملاً قدر عشق را بدانید .


و مادامیکه با غم و اندوه آشنا نشده باشید قادر نیستید ارزش خوشبختی را بفهمید .


وتا زمانی شکست عاطفی رو حس نکرده باشید   قدر شخصیت خودرا هرگز نخواهید دانست

این است باورر زندگی من


#نگار_گرامی
  • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۷

مثل هروز...!!!



پیرمرد مثل هر روز، گوشی تلفن را برداشت و شماره گرفت. می دانست که باز مثل هر روز و هر دفعه، با نگاه به شماره آسایشگاه، کسی گوشی را برنمی دارد. پیرمرد، باز مثل هر روز، صدای پسرش را روی پیامگیر شنید... و آرام گرفت.


  • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۸

مستی بهترین دین است!!!!!

مولانا میگوید : روزی از کنار مسجدی رد میشدم و دیدم عده ای دست به دعا برداشته اند و میگویند : خدایا کافران را بکش،


رفتم تا به کلیسایی رسیدم و دیدم در آنجا هم عده ای دست به آسمان برداشته اند و میگویند : خدایا کافران را بکش.


رفتم تا به در میخانه ای رسیدم و دیدم در آنجا جام ها را به هم میزنند و میگویند بزن بسلامتی نوشا نوش ...


سپس فرمود : من آنموقع بود که دیدم مستی بهترین دین است که جز سلامتی دیگران آرزویی ندارند .


پرستش به مستیست در کیش مهر

برون اند زین حلقه هوشیارها


علامه طباطبایی


  • جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۳

دوستان کمک پلیز!!!!

سلام(:

خوبید(:

عید مبعث بر همه ی مسلمان جهان علل خصوص بلاگری های عزیز تبریک میگم(:

میخوام وب کم بخرم کسی تا حالا خرید یا میتونه راهنمایی کنه چی بخرم و از کدوم شرکت

قیمت هم مهم نیست فقط کیفیتش خوب باشه(:

لطفا کمک کنید مرسی(گل)

  • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۴

#طنز(:

جوک

پسر بچه ای فیلمی درباره امپراطور چین میدید.

فیلم که تمام شد رو کرد به مادرش و گفت:

مامان منم وقتی بزرگ شدم مثل این امپراطور هفت تا زن میگیرم.


یکی آشپزی کنه...

یکی لباسامو بشوره...

یکی خونه رو تمیز کنه...

یکی برام آواز بخونه...

یکی منو ببره حمام...

یکی شبا برام قصه بگه...

یکی هم مشت و مالم بده...


مادر پرسید:

خوب یکی دیگه نمیخوای که بغلت بخوابه؟



پسر گفت:

نه. من تورو دوست دارم. تو بغلم بخواب.

چشمان مادر پر از اشک شد. پسرش را بغل کرد و بوسید و از پسرش پرسید:

خوب اونوقت زنات کجا بخوابن؟

پسر گفت:

برن پیش بابا بخوابن.




اینبار چشمان پدر پر از اشک شد و پسرش را در آغوش گرفت و گفت:

راضیم ازت بابایی...


  • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۸