خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

اهنگ متن بسیار زیبا انیمیشن موانا (Moana)



دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 35 ثانیه 

به نظر خودم قشنگ ترین انیمیشن و موسیقی دیزنی هست(:

لذت ببرید(:

مهربان باش و قضاوت نکن!

عصای برعکس

مجلس میهمانی بود :

پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را برعکس بر زمین نهاد...


و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت... دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را برعکس بر زمین نهاده...


به همین خاطر صاحب خانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت : پس چرا عصایت را برعکس گرفته ای؟؟؟ 


پیرمرد آرام و متین پاسخ داد: زیرا انتهایش خاکی است نمیخواهم فرش خانه تان خاکی شود...


مواظب قضاوت هایمان باشیم 


چه زیبا گفت دکتر شریعتی: برای کسی که میفهمد هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمیفهمد هر توضیحی اضافه است

 آنانکه میفهمند عذاب میکِشند و آنانکه نمیفهمند عذاب می دهند مهم نیست که چه "مدرکی" دارید مهم اینه که چه "درکی" دارید..

 
نویسنده: پرویز پرستویی

سفارش یه دوست!+(چالش)

منبع وبلاگ دختر خاله(:

عشق

عشق

#عشق 

دلم تنگ است
از زندگی پدربزرگ
در روزهای بدون مادربزرگ!!

#عکسهای_اریک_سیماندر



صبح بخیر!



یک روز از خواب بیدار می شوی 

نگاهی به تقویم می اندازی 

نگاهی به ساعتت

و نگاهی به خود خودت در آینه 

و می بینی هیچ چیز و هیچ کس جز خودت حیف نیست 

لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را 

از کمد بیرون می آوری

گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری 

و به سر و روی خودت می پاشی 

ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی 

و خرج خودت می کنی 

یک روز از خواب بیدار می شوی 

و به کسی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی

صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار 

یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی متوجه می شوی 

بدترین بدهکاری ، بدهکاری به قلب مهربان خودت هست 

و هیچ چیز و هیچکس جز خودت حیف نیست !


#نسرین_بهجتى



صبح است!

صبح است و غزل خوان توام،عشق دل انگیز


شوریده ی دیدار توام ،مست و لب آویز


در شنبه ی اسفند بهاری ، به تو نازم 


ای عشق کجایی ،تو کجایی ، به لبم خیز


شجاعت


قتی که کوچک بودم شبی مادرم از من خواست 
تا از حیاط پشتی ظرفی را بیاورم. 
از حیاط پشتی می ترسیدم. 
اما مادرم گفت که باید شجاع باشم.
به او گفتم که می ترسم. 
مادرم گفت: شجاعت احساس نیست، عمل است.
من در حالی که تا حد مرگ می ترسیدم و تقریبا تمام مسیر را می دویدم، 
شجاعانه موفق شدم در دل تاریکی ظرف را پیدا کنم 
وبرای مادرم بیاورم. 
آن شب فهمیدم انسان با عملش می تواند شجاعت خود را ثابت کند.


#بیشعوری_تا_این_حد ؟؟؟

لطفا تعجب نکنید. این جمله ای بود که دیروز راننده آژانس

به زبون اورد و من فقط با تعجب به پشت گردنش نگاهمیکردم،

چقدر دوست داشتم محکم بزنم پس کله ش


این جمله رو وقتی به زبون اورد که،داشت میرفت تو خیابون

ورودممنوع،و دو تا ماشین جوری سر خیابون،پارک

کرده بودن که این آقا نمیتونست خیلی راحت و گشاد

وارد ورود ممنوع بشه


حدود بیست دقیقه بعدش،وارد به ورود ممنوع دیگه شد

و چقدر به خاطر بیشعوری یه عده،که نمیخواستن

ذره ای گذشت داشته باشن و بذارن ایشون اول رد بشه

تاسف خورد


فکرش رو بکنید....... 


              چقدر بیشعورررررر!!!!!!!!!


حالا اسمش را بگذارید ولنتاین!

حالا اسمش را بگذارید ولنتاین!

چه فرقی می کند؟ اصلا هر اسمی دوست دارید رویش بگذارید..

اما حتما یاد داشته باشیدش..

سالی یک روز سعی کنید از اول عاشق هم شوید!

درست مثل روز اول

از اول همدیگر را ببینید.. ذوق کنید

ته دلتان بگویید این همان است که می خواستم!

بروید جلو و حرف دلتان را بزنید، گل بدهید، هدیه بدهید‌، خوب تر می شود حال دلتان .

چه ضرری دارد؟ مگر زندگی همه اش جلو رفتن است؟ گاهی هم باید عقب برگشت و دوباره شروع کرد.

مگر زندگی همه اش جدیت و نظم و ترتیب است؟ بهم بزنید این ترتیبات و تشریفات را

از سر شروع کنید دوست داشتن را

ببینید چه کیفی دارد!

#ولنتاین_بهانست_برای_ایجاد_یه_حالِ_خوب


داستان زیبای. #ولنتاین ❤️

خوانش #آیدا_رها

لطفا گوش دهید 🙏🌹




هنگ کردمم):

یعنی خدایش ی مدتیه به کل دوستام و خانوادم گیر دادم که اسم بگید): ویروس بلاگ و کانال تلگرام و ربات گرفتم): هروز میسازم از اسم خوشم نمیاد عوض میکنم واسه همین حتی نمیرسم داستان بزارم):

یعنی خدایش اینقدر سخته که یک اسم خوب و جذاب واسه ی وبلاگ تا الان نتونستم پیدا کنم‌):


لطفا هرکی هر اسم جذابی بلده که پر محتوا باشه بگه تا من از این گمراهی بیرون بیام):

🙏دعا کنید لطفا🙏

متن از وبلاگ دلخوشی های من کپی شده

                                            🙏لطفا دعا کنید🙏

دعا کنید لطفا🙏

خاله ی مامانم دیشب حالش بد شد و....سک...سکته کرد


الان خبردار شدیم


بردنش توی ICU....دکترا میگن فقط دعا کنین


مامانم بدجوری گریه میکنه


خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم دعا کنین


خدایا من طاقت ندارم


طاقت گریه های مامانمو ندارم


خدایا حالشو خوب کن....خواهش میکنم


           🙏لطفا دعا کنید🙏


دلخوشی های من

🙏لطفا این پیام رو انتشار بدید تا همه دعا کنن و خاله زود حالش خوب بشه🙏

تلگرام درست شد(:+یک جوک

تلگرام حل شد هوررررررررررررا

-پسرم اون چهارتا سیم که آویزونه رو میبینی

+آره

-خب دوتاشو بردار

+برداشتم

-چیزی حس نمیکنی

+نه

-حالت خوبه

+آره

-خب پس به اون دوتای دیگه اصلا دس نزن برق داره!

(منو بابام موقع تعمیر برق خونه) 

من سرراهیم بخدا

تلگرام قطع شد):

سلام دوستان ایا واسه شما هم تلگرام قطع شده یا فقط من اینجوریم؟!

قطع اتصال تلگرام


راز تنهایی!

راز تنهایی

تنهاترین نهنگ دنیا، عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد. نهنگی که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف کردند.


نهنگ ۵۲ هرتزی، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز وال‌های آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است در حالی که آواز این نهنگ ماده فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت، در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود.


این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد، سخن گفتن و زیستن در آواها، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.



اعتقاد به خدا!


مرد جوان مسیحی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا 

          اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خدا و مذهب می شنید مسخره میکرد.

    

      شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه 

      

    روشن بود و همین برای شنا کافی بود.

      

    مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون 

          استخر شیرجه برود.

     

     ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی 

       

   تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و 

 

   چراغ را روشن کرد.

 

  آب استخر برای تعمیر خالی شده 

بود!


درد!

خیلی درد داره!

واقعا خیلی درد داره که با خانواده ای زندگی کنی که یهو از رو عکس های قدیمی یک نامه ای پیدا کنی و میفهمی خانواده ی که باهاش زندگی میکنی خانواده ی اصلیت نیست و کلن یتیم باشی😞

واقعا دیگه سیر شدم از زندگی و بازی هاش):

ای لعنت به خودم که اینقدر منفورم ):



لبخند و سکوت!

لبخند و سکوت

پیرمردی باهمسرش درفقر زیاد زندگی میکردند.

هنگام خواب،همسر پیرمرد ازاو خواست تا شانه ای 

برای او بخرد تا موهایش را سروسامانی بدهد.

پیرمرد نگاهی حزن آمیز به همسرش کرد و گفت که

نمیتوانم بخرم حتی بند ساعتم پاره شده ودرتوانم 

نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم...

پیرزن لبخندی زدوسکوت کرد.

پیرمردفردای آن روزبعدازتمام شدن کارش به بازاررفت 

وساعت خودرا فروخت وشانه ای برای همسرش خرید.

وقتی به خانه بازگشت شانه دردست باتعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است وبندساعت نوبرای اوگرفته است...

مات ومبهوت اشک ریزان همدیگررا نگاه میکردند.

اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است،

برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتن 

وهر کدام برای خشنودی دیگری بودند.

بیادداشته باشیم اگر کسی رادوست داری یا شخصی تورادوست داشته باشد بایدبرای خشنود کردن اوسعی وتلاش زیادی انجام دهی.

عشق و محبت به حرف نیست باید به آن عمل کرد....

پلاسکو!

بسـ(:ـم الرب

پلاسکو

انگار که پلاسکوی ۵۴ ساله تحمل به دوش کشیدن این همه بار روی دوشش را دیگر نداشت، آتش گرفت و آتش انداخت به جان تهران، فرو ریخت و این بارِ روی دوشش را آوار کرد بر روی عده‌ای قهرمان فداکار بی‌نام و نشان، نه بر روی عده‌ای با نام و نشان بی‌خیال و نه روی مردمانی که فیلم‌هایشان مهم‌تر از قهرمان‌هایشان بود!

چهره‌ی تهران زخمی شد، قلب مردم پر از غم شد، اما خدا صبر دهد قلب خانواده‌ی آتش‌نشانان قهرمان و فداکارمان را؛ دوستانشان را که آخرین لحظات را در کنار هم بودند.

۳۰ دی ماه در یادها می‌ماند نه به خاطر فرو ریختن پلاسکوی پیر، بلکه به‌خاطر فداکاری‌های آتش‌نشان‌های بی‌نام و نشان و بی‌ادعایمان.


بابا جان داد!

بابا جان داد


فرزند شهید بود


میگفت بابای من رفت و جان داد


تا هم کلاسی هایم بتوانند بنویسند بابا نان داد..

امان خدا!

 اگر به جای گفتن :

دیوار موش دارد و موش گوش دارد


بگوییم


فرشته ها در حال نوشتن هستند


نسلی از ما متولد خواهد شد که به

جای مراقبت مردم ”مراقبت خدا“را در نظر دارد!


قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم


بچه را ول کردی به امان خدا !

ماشین را ول کردی به امان خدا !

خانه را ول کردی به امان خدا !


واینطور شد که "امان خدا" شد؛ مظهر ناامنی!


ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست....


نگرش!



‍💎از قورباغۀ کوچکی که ته چاهی زندگی می کرد، پرسیدند: آسمان چیست؟ گفت: دایرۀ کوچکیست به رنگ آبی.... 


✅مفهوم هر چیزی، در خود آن نیست، در نگرش ما نسبت به آنها نهفته است. دیدگاهتان را تغییر دهید، تا زندگیتان متحول شود.



حبه قند



میگفت: شیطان اندازه یک حبّه قند است . . .

گاهی می افتد توی فنجان دل ما . . .

حل می شود آرام آرام . . .

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم . . .

روحمان سر می کشد آن را . . .

آن چای شیرین را . . .

شیطان زهرآگین دیرین را . . .

آن وقت او، خون می شود در خانه تن . . .

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود مـن ...


⭐️اعوذبالله من نفسی⭐️



صبح بخیر

ازدواج پایدار

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ 

دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ 

جواب داد: نه! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نه! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... 

 

جواب داد: نه! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست!

 دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!



پاسخ خدا!

گابریل گارسیا مارکز

باور نمیکنم خدا به کسی بگوید: 

" نه...! "


خدا فقط سه پاسخ دارد:

١- چشم....

٢- یه کم صبر کن....

٣- پیشنهاد بهتری برایت دارم....


همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو...

شاید خداست که در آغوشش می فشاردت

برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن!


صبر اوج احترام به حکمت خداست . .



سرشماری!

سرشماری


مامور سرشماری: سلام . مادر جان میشه لطفا بیای دم در ؟ سلام پسرم .. بفرما ؟ از سر شماری مزاحمت میشم . مادر تو این خونه چند نفرید ؟ اگه میشه برو شناسنامه هاتونو بیار بنویسمشون ..


مادر لای در رو بیشتر باز کرد 

و با سر گردنش سر و ته کوچه رو یه نگاهی انداخت ... چشماش پر شد ازاشک و گفت : پسرم قربونت برم میشه ما رو فردا بنویسی ؟ مادر چرا ؟ مگه فردا میخواید بیشتر بشید ؟!! برو لطفا شناسنامتو بیار وقت ندارم . 


- آخه پسرم 31 سال پیش رفته جبهه هنوز برنگشته شاید فردا برگرده بشیم دو نفر . 

سر شمار سری انداخت پایین و رفت .


مغازه دار میگفت : الان 29 ساله هر وقت از خونه میره بیرون کلید خونش رو میده به من و میگه : آقا مرتضی اگه پسرم اومد کلیدرو بده بهش بره تو چایی هم رو سماور حاضره ... آخه خسته س باید استراحت کنه !



شادی روح همه اونایی که از جان خودشون گذشتند و رفتند تا ما باشیم شادی روح غیور مردانی که ایستادند و تسلیم نشدن . 😔🌹



پاتریک و باب اسفنجی!

پاتریک و باب اسفنجی

پاتریک: یه هواپیما از جنس طلا می‌خریم...


باب اسفنجى: هواپیما از جنس طلا نمی‌تونه پرواز کنه!


پاتریک: ما دیگه پولداریم، قوانین فیزیک رو ما تاثیر نداره!


باب اسفنجی🎬

#دیالوگ 


امیدوارم که به دست پاتریک برسه!
پاتریک اگ اینو رو خوندی ادرس جدید وبلاگ تو رو بده بطفا!

صدقه!!


پسرک روی چمن ها دراز کشید.
از صبح کسی گلی از او نخریده بود.
نگاهی به صندوق کنارش انداخت که روی آن نوشته بود صدقه، روزی را زیاد می کند؛ اما توی جیب هایش حتی یک ریال هم نبود.

صدایی او را به خود آورد.
صدای دختر کوچکی بود:
- آقا، برای تولد مادرم یه شاخه گل می خوام، پول ندارما!

پسرک نگاهی به صندوق انداخت و شاخه گلی را به طرف دخترک گرفت.
دقایقی گذشت.
اتومبیل آخرین مدلی کنار پایش ترمز کرد.
- آهای پسر! یبا اینجا، همه گل هاتو می خرم.

خداحافظ!!!

بسم الله الرحمن الرحیم


تعجب نکنید که چرا عنوان رو خداحافظ گذاشتم!


چون این یک ویروس که این روز ها دامن گیر بلاگری ها شده


که هر روز شاهد این هستیم که یکی با پست خداحافظ و یا پایان


به اخرین قسمت وبلاگش پایاین میدهد!


من از کودکی از کلمه ی خداحافظ متنفر بودم و تا الان هنوز گلایه دارم که چرا خداحافظ!

چرا هیچوقت کسی نمیگوید هستم !

یادمه که تا دوسال پیش هر مهمانی می امد و یا ما خانه ی فامیل میرفتیم موقع رفتن گریه ام میگرفت!

شاید تعجب کنید که چرا گریه!

چون میدونستم که با رفتن دیگه تا مدتی فقط غبطه میخورم که چرا دیگه پیشم نیست و دیگه نمیتونم ببینمش و دیگه....

تا الان هم فکر میکنم داره روزهای قدیم باز برمیگرده الان هم با رفتن بلاگری ها داره گریه ام میگره!

واقعا متنفرم از خداحافظی ! 

به راستی چه کسی این کلمه ی منفور رو وارد این واژه های معصوم کرده است؟


به یاد پاتریک و نوشته هایش که همیشه میخوندم وبا بیشتر پست هایش تصویر سازی و خودم رو به جاش قرار دادم و کلی با نوشته هاش سرگرم شدم(:

خیلی ممنون پاتریک کاش بازهم نوشته هات رو بخونم و ستاره ات رو تو پنل وبلاگم درخشان ببینم!

به یاد عرفان و قالب های جذابش که خیلی از وبلاگ های بیان با قالب هاش خانه تکانی میکنن و از قالب های اصلی بیان دوری میکنند شاید ندانید ولی 80درصد جذابیت وبلاگ به همخوانی قالب و متن هست! که این جذابیت رو اقای عرفان با قالب های متنوعش برای ما بیانی ها فراهم کرده!


ببخشید اگ زیادی بی ربط گفتم نگارشم ضعیف که نه ولی نیاز به تلاش هستم(:
این پست رو بعدا کامل میکنم فعلا فقط پاتریک و عرفان رو نوشتم بعدا بقیه رو هم اضافه میکنم(:


سخنان ناب!

روزیکه مردم بفهمند

 هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره کردن دیگران.

 هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس. 

هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران. 

هیچ کس اسطوره نیست الا در مهربانی و انسانیت. 

هیچ دینی با ارزشتر از انسانیت نیست.....

 هیچ چیز جاودانه نمیماند جز عشق....... 

هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبی و بدی.... 

هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست....

 هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست... 


زمین تبدیل میشود به بهشتی سراسر عشق ومهربانی


پ.ن:
کانال تلگرام خانه ی داستان هم ایجاد شد^^
برای عضویت کلیک کنید^^


Please help me

سلام


میخوام ی کانال تو تلگرام بزنم موضوعش هم سرگرمی هست

اسم رو نمیدونم چی بزارم توش موندم!

اسم های عجیب و غریب و خنده دار میپذیریم


#موقت

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan