خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

اولین زن زیبا!

مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود ،

 پسر به مادرش گفت : 

تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم ! 

مادر پرسید : پس اولی کیست ؟

 پسر جواب داد : خود تو وقتی که لبخند میزنی !


چه بچه ی فهمیده ای :))))))

+بیمه عمر پاسارگادددددددد =||||||||||||||
اهوم😊
😂
مادر زیبا!

وبلاگ فقه و زندگی حتما تشریف بیاورید و این وبلاگ دنبال کنید.
(:
واقعا big like داره
اهوم(:
جدای از داستان، چه تبلیغ بازاری شده اینجا!
چی؟ کجا؟‌ 😃
دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ , ۱۵:۴۰ خنـــــــــღــــــــــده ڪدہ ツ
:)
(:
قشنگ بود
خعلی ممنون😊
ای جاانم ... چقد به دلم نشست این پست .
مرسی
خعلی خوشحالم که خوشتون اومد(:
چهارشنبه ۱ دی ۹۵ , ۱۰:۳۲ ❤منتـــظر المهدی 313❤
خیلی عالی بود احسنت
(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan