خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

عاشق که بر نمی گردد! (کورورش کبیر)

دختری به کورش کبیر گفت: من عاشق شما هستم. کورش به او گفت: لیاقت تو برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سرت ایستاده است.

دختر برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید. کورش به او گفت اگر عاشق بودی، پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی.

یادش بخیر ازاین داستان خاطره دارم /:

ننم برام تعریف کرد:))
آورییین(:

آوریییییییییییین(:
Che ziba:::)))mer30
خواهش(:
ایول به کوروش
راستی یه انتقاد.غلط املایی زیاد داشتی.

(:

+مرسی از انتقادتون(:چشم تو پست های بعدی سعی میکنم که دیگه غلط املایی نباشه(:
از بس حرف های اینو اون رو به اسم کوروش کبیر خوندم که اصلا نمیتونم هیچ چیزی درباره اش باور کنم
خب شاید بعضیاشون رو ساختگی باشن😃ولی داستان هایی از بخشش و عظمت او ساختگی نبود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan