خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

امید (:جالبه بخونید:)

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....

تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»

معنی امید امیدرواین روزا خوب میفهمم:):*

قشنگ بود-.-
مرسی(:
وب جالبی داری
لینکت کردم
مرسی(:
مرسی(:
مرسی از تبادلت
خواهشD:
Inam shenide bodam:=)
میدونمD:
خیلی قشنگ بود :)
لینک و دنبال شدین :)
مرسی(:
زیبا بود
خیلییییییی:)
مرسی(:
خیییییییییییییلییییییییی(:
آفرین. نا امیدی بدترین گناهه. مخصوصا ناامیدی از رحمت خدا.
بله(: دقیقا(:
سلام
وبتون عالیه
لینک شدید لطفا لینک کنید
هواداران امین زندگانی❤️❤️
سلام😃مرسی
لینک شدید
i eu tenho um primo que quer me ensinar a beijar mas ele so beija violento e eu nao gosto dese jeito o que eu façõ e o pior que estou apdnxoiaaa por ele
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan