خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

کفش یا پا!؟ (جالبه بخوانید)

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!

یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت ؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود .

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :...

چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت . پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .

لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود !

 به خانه که رسید از رضایت لبریز بود...

like
عالی ببود
مرسی😃
بیگ لایک :)
بیگ مرسی😃
قشنگ وقشنگ:)
مرسی و مرسی
مشکلی نداره متنتو برا تو اینستام کپی کنم؟؟؟؟؟؟
نه راحت باش😃
مــــــــــــــرســـــــــــــــی
خواهش😊
جمعه ۳۰ مهر ۹۵ , ۱۸:۱۱ مهندس مکانیک خودرو
like
عالی ببود:)
مرسی😊
مرسی😊
ببخشیدا ولی تیله خرسی خخخخخخخخخخخخخ
چقد میگی مرسی؟!؟!؟؟؟؟
مرسی😂
خیلی خیلی قشنگ بود و آموزنده 
مرسی😃
خوشحالم که خوشتون اومد😊
آدم باید قدر چیزهایی که داره رو بدونه.
دقیقا همینطوره(:
Pas mikhasti az rezayat labriz nabashe:D
بله همینطوره😃
A good many vauablles you've given me.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan