خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

سخاوت معصومانه! (:خیلی جالبه:)

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: (( یک بستنی میوه ای چند است؟ )) پیشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) . پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : (( یک بستنی ساده چند است ؟ ))

در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده...

پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت

جمعه ۳۰ مهر ۹۵ , ۲۲:۱۵ بهار پاتریکیان D:
که اینطور :))
همین الان اینطور😃
چقدر کریمانه!!
بله بخاطر انعام از بستنی میوه ای گذشت😃
ای جان :)
😃
عزیززززززززززززززززززززززززززززززم :*
😃
آخی چه دوست داشتنی.
دوست داشتنی و معصومانه😊
بعضیا از بچگی سخی هستن.
دقیقا😊
Afarin bar kodak:)
درود  بر کودک😃
چه فداکاار
بله😊
Wow, as if we needed further proof that the &176;anti8#8221; crowd is constituted of rather unhealthy and pathologically guilty individuals. This is proof of how dangerous uninformed opinion articles can be. That’s a sin in my book. Dangerous when surity, ignorance, and arrogance are combined, as the author perfectly demonstrates. I’ll enjoy the occasional release when I feel like it, and you zealots can literally and figuratively sandpaper your respective organs raw.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan