خانه ی داستان

داستان هایی "کوتاه" برای پیمودن راهی "بلند"

خون دادن به خواهر!

سالها پیش، وقتی به عنوان داوطلب در یک بیمارستان کار می‌کردم، دختر دو ساله‌ای به نام لیز در بیمارستان بستری بود که از یک بیماری نادر و جدی رنج می‌برد. تنها شانس بهبودی از نظر پزشکان، انتقال خون از برادر پنج ساله‌اش بود که به طور معجزه‌آسایی از همان بیماری جان سالم به در برده بود و خون او آنتی‌بادی‌های موردنیاز برای مبارزه با این بیماری را ساخته بود.

پزشک به پسر پنج ساله وضعیت را توضیح داد و از او پرسید آیا مایل است از خون خود به خواهرش بدهد. من پسربچه را دیدم که یک لحظه تردید کرد، نفس عمیقی کشید و گفت: «آره، میدم اگر خواهرم نمیره.»

زمانی که انتقال خون انجام می‌شد، پسر کنار خواهرش دراز کشیده بود و لبخند می‌زد. همه دیدیم که رنگ گونه‌های دختر در حال تغییر است و انگار خون منتقل شده داشت اثر می‌کرد. صورت پسر رنگ‌پریده شده بود و دیگر لبخندی بر لبانش نبود. پسر به پزشک نگاه کرد و با صدایی لرزان گفت: «من خیلی زود می‌میرم؟»

از آنجایی که پسر کوچکی بود توضیح دکتر را درست متوجه نشده بود و فکر می‌کرد باید همه خون خود را برای نجات خواهرش به او ببخشد.

بخشش آنچه که برای شما خیلی ارزشمند و حیاتی است...


بخشیدن هرچی ارت حتی خونت به دیگراااان خیلی خوبه
اره(:
بخشش ...

قالبتم عالی:)
(:
خعلی ممنون(:
خیلی قشنگ بود
بعضیا بخششی که میکنن نسبت به دارایی شون خیلی کمه یا مثلا اون وسایلی که دیگه خوب نیست رو میدن به نیازمندان
ولی بعضیا از اون چیزهایی که دوست دارن کمک میکنن و این فوق العاده است
قرآن هم می فرماید « تنفقوا مما تحبون »
دقیقا(:
بخشش در جای خودش خیلی خوبه.
در جای نادرست میشه وظیفه.
دقیقا(:
ای جان :)))
وااااااای با این داستانای شما بیشتر از قبل بچه هارو دوست دارم ^^
راستی قالب بسی زیباست =)
(:
اون ها هم شمارو بیشتر از قبل دوست دارن(:
خعلی ممنون(:
وای عزیزم :(
(:
قشنگ بود
من یه بار اینجوری به کسی خون دادم
خیلی حس خوبیه که بتونی زندگیه یه نفرو نجات بدی
آفرین به تو(:
:))

انفقوا مما تحبون...
آفرین(:
Julie, chère julie, les mots me manquent pour qualifier ton billet du jour. C’est exaltant, virevoltant, passionnant et j’en pa3;tRs0sComplèeement à ton image finalement Nous sommes tous dans l’attente de ton prochain reportage sur un match de doudou car après ces préliminaires-là, la suite risque d’être orgasmique… HumBravo et merci!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

نظرات و دیدگاه شما باعث دلگرمی ما میشود
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan